اینجا کجاست؟
وقتی برای اولین باردر خیابان های قونیه قدم می گذاری،انگار که بارها و بارها به اینجا آمده ای،انگار که پیشتر همین جا زندگی کرده ای.کوچه هایش برایت خاطره دارد.نوعی آشنایی در چهره این مردم است. که ذهنت را به کنکاش وامی دارد:این همه را کجا دیده ای..همه چیزش،مه آلودگی و گنگی شب هنگام وخنکای صبحش، ذهنت را درگیر می کند. اینجا کجاست؟ چرا همه را می شناسی؟ چهره ها ولبخندها و پیرمردی که آرام آرام وذکر گویان از کنار دیوار می گذرد،جوابت را می دهد:اینجا همان کوچه های مثنوی است.که از قبل ها در ذهنت تصویر انداخته بود،همان فضا ها؛همان مکان ها واهالی قونیه نیز همان پرسوناژهای مثنوی اند.واز همین روست که این همه آشنایند.وتو حس می کنی که میهمانی، درخانه میزبان آشنا... روزنامه سانفرانسیسکو در مطلبی نوشته است: اگر می خواهید با محبوبترین شاعر روز آمریکا آشنا شوید بایستی یک هواپیما سوار شوید.و به قونیه بروید،جایی که آرامگاه جلال الدین محمد بلخی معروف به رومی قرار دارد.یکی از جلوه های بی نظیر مراسم مولانا،مراسم سماع است.که در نوع خود طرفداران زیادی دارد.به گونه ای که بحث توریسم عرفانی را جایگزینی برای دیگر گونه های توریسم در این منطقه کرده است.رقصنده سماع در سر یک کلاه(به نشانه سنگ قبر)وبر تن یک عبا(به نشانه کفن)دارد که با در آوردن خرقه حقیقت(باطن)جلوه می کند. قونیه امروزه دو میلیون جمعیت دارد.در سال 1927 در ترکیه ،زبان ترکی باخط لاتین،به رسمیت شناخته شد.و از آن تاریخ ،مولانا خوانی رو به فراموشی رفت.مولوی خانه ها تعطیل ومثنوی از دروس مکتبها ومدارس بر چیده شد.حالا اهالی قونیه به مقبره مولانا می آیند.زیر لب ذکر می گویند.ادای احترام می کنند و می روند.آنها نام مولانا را با پیشوند "حضرت" به زبان می آورند.ام کسی شعری از او نمی خواند.وشعری از او نمی داند.مولانا بای آنها فقط یک مقبره است! وشاید خاطره ای گنگ از لولی وشی که یک دست جام باده ویک دست زلف یار،روزی در این دیار سماع می کرده...بهت زده می شوی از اینکه از زبان فارسی کوچکترین نشانه ای نیست . حتی در کتاب فروشی ها. اما در مورد اینکه مولانا اهل کجاست ؟ واقعیاتی وجود دارد. که با سلیقه ونظر یا تعصب این و آن تغییری نمی کند.واقعیت آن است که مولانا متولد بلخ است. که در آن زمان بخشی از ایران بوده است.واکنون در افغانستان است.مولانا در سن کودکی به دلیل آنکه پدرش احساس امنیت نمی کرد.به همراه او به حجاز وشام ودمشق ودر نهایت به قونیه رفته ودر آنجا آثار بزرگ خود را آفریده ومزار او نیز در همانجا زیارتگاه آشقان اوست.واقعیت آن است که آثار اوهمه به زبان فارسی است.هرکس در هرجای دنیا که بخواهد روی آثار مولانا کار و تحقیق کند در قدم اول می فهمد که باید فارسی بداندوبخواند. مولانا: بروز مرگ چو تابوت من روان شد / گمان مبر که مرا درد این جهان باشد برای من مگری ومگو دریغ دریغ / بیوغ دیو درافتی دریغ آن باشد جنازهام چوببینی مگو فراق فراق / مرا وصال ملاقات آن زمان باشد مرا بگور بسپاری مگو وداع وداع / که گور پرده جمعیت جنان باشد فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر / غروب شمس وقمر را چرا زبان باشد ترا غروب نماید ولی شروق بود / لحد چو بحس نماید خلاص جان باشد 







.


































