ستاره اي از كوير

 

 

پشت صحنه ستاره اي از كوير

 

فيلم ستاره اي از كوير در شانزدهمين جشنواره توليدات صداوسيما در شيراز با كسب 9 جايزه ، حائز كسب  برترين مستند جشنواره در ميان 32 شبكه تلويزيوني شد.

جوايز كسب كرده به اين قرار است: نويسندگي و تحقيق، كارگرداني، تصويربرداري، تدوين، صدابرداري، موسيقي، گويندگي، بازيگري و جايزه ي وي‍ژه ي هيات داوران را از آن خود كرد.

در پايان به نشانه احترام و قدرداني بر دستان تمامي عوامل فيلمم كه من را به نحوي ياري كردند ، بوسه مي زنم


نوشته شده توسط حمید میرحسینی در 3 تير 1387 ساعت 13:46

 

 

 تنها یک جاده

 

 



آخر این جاده کجاست ؟

 

سالهای سال بی تو زیستند

 

سالها به خاطرت گریستند!

 

جاده ها، چقدر قد کشیده اند

 

هر چه می روم، چرا نمی رسم؟

 

هر چه می روم، چرا نمی رسم؟

 

جاده ها مگر پیاده نیستند...

 


نوشته شده توسط حمید میرحسینی در 11 خرداد 1387 ساعت 14:45

 

 

 سكوت، علامت رضايت نيست ... !

 

 

 

 

 

در سينماي معاصر فيلمسازان با سانسور شديدی دست به گريبان هستند.  اين محدوديت‌های عقيدتی ممکن است روشن کند که چرا بعضی از بهترين فيلم‌های سينمای ايران بر موضوعات کودکان متمرکز بوده يا تصوير کردن زندگی در دنيای خارج از خانه و در خيابان را بر دنيای داخل خانه  ترجيح داده‌اند.

در روز چهارم می (۱۵ ارديبهشت‌ماه)وزارت ارشاد به محسن مخملباف، فيلمسازِ مدال‌آور سينمای ايران، اجازه‌ی ساخت فيلم جديدش «فراموشی» را نداد. مخملباف، کارگردان فيلم سفر قندهار، سال‌ها مشغول کار روی فيلمنامه بوده و قراربود، ساخت آن را شروع کند. مخملباف مي‌گويد: «به نظر مي‌رسد استراتژی جديد سانسور قصد دارد هنرمندان ايرانی را وادار به مهاجرت از کشور کند.» اين کارگردان و خانواده‌ی فيلمسازش اغلب فعاليت در کشور همسايه، افغانستان را از کار زير فشار بروکراسی خفه‌کننده در ايران آسان‌تر يافته‌اند. سه فيلم آخری برجسته‌ترين فيلمساز کشور، عباس کيارستمی هم در سينماهای ايران اجازه‌ی نمايش نيافته‌اند.

اگرچه فيلم‌های فريبنده هم‌چنان در فستيوال‌های بين‌المللی جايزه مي‌برند، اما واهمه‌هايی از آسيب ناشی از فضای سرکوب وجود دارد. فيلم «خانه‌ای روی آب»  شش جايزه از جشنواره‌ی فيلم فجر گرفت اما بعد از نمايش اوليه‌ی آن، مسئولان خواستار چندين مورد اصلاح شدند و سه صحنه را حذف کردند. بعداً کارگردان فيلم، «بهمن فرمان‌آرا» از سلاخي‌شدن فيلمش توسط کميته‌ی نظارت دچار يأس شد و اشاره کرد که ممکن است از توليد فيلم‌های داخلی کناره‌گيری کند. از او نقل شده است که: «زانوهايم برای رقصيدن به ساز آن‌ها پير شده‌است.»

طبق نظر كارشناسان اين روش‌های زيرکانه از درون فرهنگی رشد کرده اند که با شاعرانگي‌ای تعريف مي‌شود که هميشه زبان اشاره‌ی غير مستقيم و معانی دوگانه را برای پرداختن به موضوعات ممنوعه به کار گرفته‌است. و به‌نظر مي‌رسد همگان سبک و حال و فضای سينمای ايران را تنها به دوران بعد از انقلاب نسبت مي‌دهند اما اين حال و فضا در جريان گذشت قرن‌ها پرورش يافته است. سرنخ‌های فرهنگی در شعر يافت مي‌شوند. استفاده‌ی بديع از زبان و دستورزبان فارسی مي‌تواند بسيار رنگارنگ و چند لايه‌ای باشد. بنابراين اين چيز جديدی نيست.

علاوه ‌براين فيلمسازان پذيرفتن سانسور و معرفی بهترين‌ها در سينمای ايران توسط خارجي‌ها را نوعی حمايت تلقی مي‌کنند. يک مستندساز ايرانی به نام مازيار بهاری مي‌گويد: «به‌نظر من نگرانی از بابت سانسور، صدمه‌ی بزرگی به هنرمندان ايرانی وارد مي‌کند. سانسور برای قرن‌ها بر هنرهای ايرانی تاثير منفی گذاشته‌است. به نظر من بدون سانسور ما مي‌توانيم هنرمندان و فيلمسازان بزرگ ديگری داشته باشيم که استعداد و تلاش‌شان به خاطر محدوديت‌های دولتی مذهبی و اجتماعی نمي‌تواند به‌بار بنشيند.»
در ايران نوشتن درباره‌ی فيلم عملاً مي‌تواند خطرناک‌تر از ساختن يک فيلم  باشد.  متاسفانه  ماهنامه  دنياي تصوير، يكي از نشريات معتبر در عرصه ي سينماي ايران به دلايل نامعلومي تعطيل شد .

با بسته‌تر شدن فضای تنفس برای سينما، فيلمسازان ممکن است به زودی مجبور شوند بين قربانی کردن آزادی هنرمندانه ،يا کارکردن در تبعيد و قربانی کردن دلبستگي‌هايشان به وطن، يکی را انتخاب کنند.

 اين مسئله را  با تمام وجود در فيلم" سمفوني خاموش" احساس كردم. صحنه هاي مربوط به حراج آثار  استاد صنعتي، براي پخش از تلويزيون سانسور شد ...!


نوشته شده توسط حمید میرحسینی در 15 ارديبهشت 1387 ساعت 15:52

 

 

 نقاش ظریف پرده راز

 

 

مرگ شاید برای همگان واژه غریبی باشد، اما غرابت مرگ در مورد هنرمندانی که جامعه آنها را کمتر درک می‌کند. زمانی بیش از پیش خودنمایی می‌نماید. که حتی با وجود گذشت سالها  خاموشی ، در حالی که آثار آ‌نها دوباره بازبینی می‌شود. حضور فکر، اندیشه و شخصیت غیر متعارف آنها در پس جزء به جزء، آثارشان حس می‌شود.

چنانکه با وجود گذشت چند دهه، مخاطب سینما هنوز با مجید "سوته‌دلان"، خاوری "خواستگار"، "مادر" و "حاجی واشنگتن"همذات پنداری نموده و سایه جهانبيني ویژه حاتمی، سبک معماری و روحیه ایرانی را در تک فریم‌های آثار او حس می‌کند.

به دنبال سه سال تحقیق و مطالعه پیرامون مجموعه" هزار دستان"، از آنجا‌ که حاتمی این مجموعه را با فضای تهران قدیم نوشته بود. فکر ایجاد یک شهرک سینمایی شکل می‌گیرد. و پس از انقلاب با موافقت تلویزیون زمینی در شمال انبارهای صدا و سیما به این طرح تعلق می‌گیرد. و حاتمی با طرح‌ها و عکس‌هایی که از تهران قدیم به دست می‌آورد، معماری سنتی شهرک سینمایی غزالی را بنیان می‌نهد. مهرماه 82، خبرگزاری ایسنا در عناوین خود، خبر از واگذاری شهرک سینمایی غزالی به شرکت سایپا می‌دهد. خبر در نگاه اول آنچنان هم دور از ذهن نمی‌نمایاند. هنوز آگهی تبلیغاتی رستوران و بلیت فروشی برای دیدار از شهرک سینمایی حاتمی را فراموش نکرده‌ایم. شایعه واگذاری شهرک سینمایی غزالی خوشبختانه به سرعت تکذیب می‌شود. و جالبتر از همه آن که با وجود گذشت، ده سال خلاف تغییر نام شهرک سینمایی غزالی به حاتمی که از سوی مسئولین مربوطه در همان اوایل درگذشت زنده یاد حاتمی اعلام گردیده بود، هنوز نیز در آخرین اخبار از سوی رسانه‌ها و در تیتراژ پایانی فیلم‌ها، شهرک سینمایی غزالی عنوان می‌گردد.

حاتمی پس از نزدیک به چهار سال وقفه بعد از"دلشدگان"- 1371 با در دست داشتن فیلمنامه‌های گاردن پارتی، نوش دارو، ملکه‌های برفی و آخرین پیامبر، سرانجام در سال 1374 ساخت "جهان پهلوان تختی" را در شهرک سینمایی، خودش آغاز می‌نماید. اما زمانی از آغاز پروژه"جهان پهلوان تختی"نمی‌گذرد که سلول‌های سرطانی پیشرفت نموده و همزمان با ساخت دکورهای خانی‌آباد و خانه تختی  پس از یک سال عاقبت در 14 آذر 1375 علی حاتمی، استاد بی‌بدیل سینمای ایران را در یکی از کوچه‌های شهرک سینمایی خود ساخته‌اش به زمین می‌نشاند.

محمدمهدی دادگو (تهیه کنند) به نقل از موسی افشار (تدوینگر محبوب زنده یاد علی حاتمی) می‌گوید : حاتمی، حتی با یک عکس هم می‌تواند یک فیلم سینمایی بسازد. و به راستی که حاتمی، با هر یک از آثار خود، سبک ویژه‌ای را در سینمای ایران پایه‌گذاری نمود. که نه فیلمسازی پیش و نه پس از او آن را ادامه داده است. اصیل‌ترین و بومی‌ترین سینمای ایران، در پس نگاه نوستالژیک و ملی همیشگی حاتمی.


نوشته شده توسط حمید میرحسینی در 10 ارديبهشت 1387 ساعت 13:54

 

 

 Zbigniew Preisner

 

 

نقش زمان 

 

زبيگنيو پرايزنر»۱ آهنگساز معاصر لهستانى، که با فیلمهای «کریستف کیشلوسکی» به شهرت جهانی رسیده است فارغ التحصيل تاريخ هنر و فلسفه از دانشگاه كراكوف لهستان است. اما این موسیقی بود که علاقه این مرد جوان را به طرف خود جلب کرد و باعث شد او شروع به کنکاش در موسیقی نماید. در حین همین مطالعات و تحقیقات خصوصی اش بود که با «الزبيتا تورانيچكا» آشنا شد، که بعداً در برخی از موسیقی فیلمهایی که پرایزنر نوشت به عنوان خواننده ظاهر شد. پرایزنر عادت داشت که رکوردهایی (نوار یا سی دی) از آثاری که پارتیتو های آثارش را از روی آنها می نوشت را بخرد و یاد گرفت که چگونه با تا اندازه ای برداشتن از آثاری که روی میز کارش در حال پخش شدن بود، موسیقی بنویسد. به عنوان آهنگساز او یک رمانتیسیست درمان ناپذیر است. او عاشق موسیقی رمانتیک است، مخصوصاً علاقه مند آهنگسازان رماتیک لهستانی و همچنین «پاگانينى»۲(ایتالیایی) و «سبيليوس»۳ (فنلاندی) به شمار مى رود. وى بر اهميت ملودى در موسيقى تاكيد فراوان دارد و در مورد موسیقی مدرن به عنوان موسیقی تصنّعی که فاقد ملودی است فکر می کند که بسادگی نه آن را دوست دارد و نه احترامی برای آن قائل است.پرايزنر در اواسط دهه هشتاد هنگامی موسيقى متن فيلم گزارش هواشناسى ساخته «آنتونى كراوس»۴ را می ساخت، «کریسف کیشلوسکی»۵ فيلمساز بزرگ هموطنش را ملاقات کرد. شیوه کار پرایزنر بدین صورت بود که ساخت موسيقى متن را همزمان با نگارش فيلمنامه آغاز می كرد و با پايان يافتن فيلمبردارى او نيز موسيقى اش را آماده كرده بود. هر چند فيلمنامه بارها بازنويسى می شد، اما او كه در جريان مستقيم اين تغييرات بود، هر بار موسيقى را تغيير می داد تا بيشترين هماهنگى را بين تصوير و موسيقى به وجود آورد.

او در سال۱۹۸۸ براى دو اثر كيشلوفسكى به نام هاى «فيلمى كوتاه درباره قتل» و «فيلمى كوتاه درباره عشق» به طور همزمان موسيقى ساخت و نام خود را همراه با وى پرآوازه ساخت. در همان سال ساخت موسيقى متن فيلم «ده فرمان» كيشلوفسكى را بر عهده گرفت و كم كم به يكى از اعضاى ثابت گروه فيلمسازى وى تبديل شد. در سال هاى ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ پرايزنر با ديگر فيلمساز هموطنش «آنى يژك هولاند»۶ نيز همكارى كرد كه حاصل آن موسيقى متن دو فيلم اروپا اروپا و اليور است. ساخت موسيقى متن فيلم زندگى دوگانه ورونيك ساخته كيشلوفسكى اولين موفقيت برون مرزى را براى پرايزنر به وجود آورد. در زندگى دوگانه ورونيك، پرايزنر از كنسرتوى ئى مينور زيباى موسيقيدان گمنام هلندى، «واندن بودن ماير»۷ در قالب هاى تازه استفاده كرد. (بعدها پرايزنر در فيلم سه رنگ: آبى نيز از آثار اين آهنگساز هلندى استفاده كرد) پرايزنر روحيات و ذوق شخصى خود را در موسيقى بودن ماير دميده بود. موسيقى اين فيلم جايزه بهترين آهنگساز از طرف انجمن منتقدان لس آنجلس را براى او به ارمغان آورد. پرايزنر اين موفقيت را در سال هاى ۱۹۹۲ با فيلم تباهى ساخته فيلمساز فرانسوى «لويى مال»۸ و ۱۹۹۳ با فيلم «سه رنگ: آبى» ساخته كيشلوفسكى تكرار كرد و موفق شد سه سال پياپى اين جايزه را به چنگ آورد. در سال ۱۹۹۱ نيز موسيقى متن فيلم «هكتو بابنكو»۹ با نام «هنگام بازى در زمين پروردگار» نيز اثرى تحسين برانگيز شناخته شد. در ادامه باغ تنهايى اثر آنى يژكا هولاند ديگر فيلمى بود كه به سال ۱۹۹۳ با موسيقى پرايزنر به نمايش درآمد. اما اين پايان كار نبود.

پرايزنر كه به همراه كيشلوفسكى و «كريشتف پيه شيه ويچ»۱۰ فيلمنامه نويس يك تيم رويايى سينمايى تشكيل داده بودند، در ادامه همكارى شان سه گانه سه رنگ: آبى، سفيد و قرمز را ساختند كه افتخارات فراوانى براى آنان به بار آورد. جايزه سزار (معادل اسكار در فرانسه) براى سه رنگ: آبى، سفيد، قرمز دستاورد پرايزنر از اين پروژه عظيم و دوست داشتنى سينما بود. او سال بعد هم جايزه سزار را براى فيلم «اليزا» ساخته «جين بكرز»۱۱ به دست آورد تا نشان دهد ب يك بار بردن هيچ جايزه اى اشباع نمى شود. جايزه خرس طلايى جشنواره ۱۹۹۷ برلين براى موسيقى «يك داستان حقيقى» ساخته «چارلز استاريج»۱۲ از ديگر جوايز پرايزنر در اين زمينه به شمار مى آيد. در پايان دهه نود وزارت امور خارجه لهستان جايزه ويژه اى ر به خاطر موفقيت چشمگير در معرفى فرهنگ لهستان در سطح بين المللى به او اعطا كرد و همچنين به عضويت آكادمى فيلم فرانسه درآمد. از ديگر كارهاى شنيدنى پرايزنر، موسيقى متن سريال بيست و شش قسمتى «قرن مردم» از محصولات BBC است كه در سال ۱۹۹۵ تهيه و پخش شد.

 

 

 

پرايزنر عمده شهرت و موفقيت خود را مديون كريشتف كيشلوفسكى كارگردان لهستانى است. اين دو نفر همراه با پيه شيه ويچ دوستانى صميمى و جدايى ناپذير بودند. كيشلوفسكى قصد داشت سه گانه ديگرى با نام هاى: بهشت، دوزخ و برزخ را نيز بسازد كه قطعاً پرايزنر در آن سه فيلم هم شاهكارهاى ديگرى خلق مى كرد. اما مرگ ناگهانى كيشلوفسكى به اين دوران پربار همكارى پايانى غم انگيز بخشيد. پرايزنر در اين باره مى گويد: «علاوه بر پروژه سه گانه بهشت، دوزخ و برزخ قصد داشتيم كنسرت هاى متعددى برنامه ريزى و اجرا كنيم، چيزى غريب مثل يك راز، تلفيقى از موسيقى كلاسيك، اپرا و موسيقى راك. بعد ايده ما به برگزارى كنسرتى كلاسيك همراه با اركستر فيلارمونيك تعديل يافت. آهنگسازى به عهده من بود، پيه شيه ويچ نويسنده و خود كيشلوفسكى كارگردان اين برنامه ها. قرار شد اولين برنامه در آكروپوليس آتن اجرا شود. همه چيز آماده بود و اسم كنسرت را هم گذاشتيم زندگى. اما كمى قبل از اجرا، زندگى كيشلوفسكى در سيزده مارس ۱۹۹۶ به پايان رسيد و اين پروژه نيز ناتمام ماند.»

مرگ كيشلوفسكى باعث افسردگى شديد پرايزنر شد و او به يادبود يار ديرينش اولين اثر موسيقى غيرسينمايى خود را با نام «مرثيه اى براى يك دوست» ساخت و آن را به خاطره اين فيلمساز ارزشمند تقديم كرد. مرثيه اى براى يك دوست در تاريخ اول اكتبر ۱۹۹۸ در سالن ويلكى شهر ورشو و توسط اركستر سمفونيك و گروه كر مجلسى اين شهر به ى «ياسك كاسپسكى» و با همراهى صداى «اليزابتا توارينكا» خواننده آوازهاى فيلم هاى كيشلوفسكى اجرا شد و تحسين و تاثر شنوندگان را برانگيخت. دومين اجراى زنده اين اثر در روز نوزدهم مارس ۱۹۹۹ در سالن فستيوال رويال لندن توسط اركستر BBC توجه همه محافل موسيقى جهان را به خود جلب كرد و توانايى پرايزنر در خارج از مديوم سينما را نشان داد. «... ساخت مرثيه اى براى يك دوست را سه شب پس از درگذشت كيشلوفسكى آغاز كردم. مى خواستم چيز خارق العاده اى به او تقديم كنم. ما دوستانى صميمى بوديم و سال ها ب هم همكارى كرده بوديم؛ من، او و پيه شيه ويچ. دوران خوشى بود، بهترين روزهاى زندگى ام. قسمت اول مرثيه اى... گوياى تمام احساس من نسبت به كريشتف كيشلوفسكى است و قسمت دوم آن همان كنسرت زندگى است كه قرار بود در آكروپوليس برگزار شود. البته من و پيه شيه ويچ كمى آن را تغيير داده ايم.»

مرثيه اى براى يك دوست به موفقيتى جهانى بدل شد و تا پايان سال ۲۰۰۰ بيش از سيصد هزار نسخه از آن در سرتاسر دنيا به فروش رسيد . پرايزنر درباره طيف گسترده مخاطبانش اظهار مى كند: «آنها خيلى برايم مهمند. تصور نمى كردم مرثيه اى... كه يك اثر مشكل و ديرفهم است و كمترين ارتباطى با موسيقى پاپ و راك امروزى ندارد، جوانان را به خود جلب نمايد. بچه هاى دوستانم عكس العمل بسيار مثبتى نسبت به اين كار نشان دادند كه نمى توانم دليلش را توضيح دهم».پرايزنر درباره سبك و نحوه كارش مى گويد: «هميشه با خودم مى گويم جورى موسيقى مى سازم كه خودم از شنيدنش لذت ببرم. هميشه به ذائقه ام اطمينان كردم و هرگز از اين اعتماد متضرر نشده ام. موسيقى من روى خط مرزى بين موسيقى كلاسيك و سينمايى قدم مى زند. به ساختار تركيبى در موسيقى علاقه مندم. دوران موسيقى چند صدايى و پيچيده در قرن بيستم به پايان رسيد. آنچه مانده كمى رمانتيسيسم ناب است و موسيقى ام از همين جا نشات مى گيرد. اما مرثيه اى براى يك دوست درباره مرگ است يا زندگى؟ همه ما كسانى از عزيزانمان را از دست داده ايم. بالاخره همه روزى خواهيم مرد. كسى كه با وقار زندگى مى كند، با وقار هم خواهد مرد. مرگ كيشلوفسكى در من خلايى پديد آورد كه با قسمت اول مرثيه اى... سعى كردم آن را جبران كنم. به مرگ خيلى فكر مى كنم، چون زياد دوروبرم مى پلكد اما ازش نمى ترسم. اغلب كارهاى ما با كيشلوفسكى درباره مرگ بود. درباره زندگى و مرگ. البته مرگ و زندگى دو مبحث متضادند. درباره مرگ هميشه فكر مى كنم كه بالاخره اين اتفاق خواهد افتاد و اين سئوال برايم مطرح است: چگونه زندگى كنم كه مرگى با وقار داشته باشم؟ اما در مورد قسمت دوم مرثيه اى براى يك دوست. نام اين قسمت زندگى است. داستانى درباره زندگى يا شايد درباره اميد به زندگى. به شدت به زندگى اميدوارم و آرزويم اين است كه همه به زندگى اميدوار باشند.» پرايزنر همچنان در زادگاهش كراكوف، آنجا كه ريشه هايش پا گرفته اند، زندگى مى كند و به آهنگسازى ادامه مى دهد

 

 

 


۱. Zbigniw Preisner
۲. Paganinni
۳. Sibelius
۴. Antoni Krauze
۵. Krzystof Kieslowski
۶. Agnieska Holland
۷. Vanden budenmayer
۸. Luis Malle
۹. Hector Babenco
۱۰. Krzystof Pieciewicz
۱۱. Jean Beckers
۱۲. Charles Sturridge

 


نوشته شده توسط حمید میرحسینی در 5 ارديبهشت 1387 ساعت 13:19

 

 

 يتيم آمد ، غريب رفت ...

 

 

 

 

 

 به همين زودي ، دوسال گذشت ... !

 آن زماني كه ، در كوچه هاي تنهايي دل خويش مي رفتم ،  ناگاه به مرد غريبي برخوردم . كه از قبل و قال روزگار هيچ بهره اي نبرده بود ،‌ او را اهل حال يافتم تا اسير مقال . زبانش چيزي به من نمي گفت . ولي ، چشمانش همه چيز را فرياد مي زد از روزگار دلتنگ بود كه چگونه سه هزار اثرش را ، به قول خودش فرزندانش را در وقايع تاريخي جلوي چشمانش نابود كرده اند .

از ديروز نمي ناليد . بلكه به امروز فكر مي كرد ، به همان فرزندان به جاي مانده ، كه به خاطر درمانش حراج شدند . بر آن شدم كاري براي او انجام دهم . تا حداقل يادي از او باقي بماند . به هرجا كه در زدم كسي در را باز نكرد و  به صدها در بسته برخوردم در يك روز نا اميد كننده ، ياران قديم را دور خود جمع كردم و حكايت را برايشان گفتم . آن ها هم مثل من عزمشان را جزم كردند كه كاري براي او انجام دهند .

دستمان خالي بود ولي همه با هم يك صدا بوديم . بعد از گذشت سه سال و سفر دو هزار كيلومتري در ايران . آن اتفاق صورت گرفت و با همه ي مشكلات فيلم "سمفوني خاموش" آماده نمايش شد . و عجب كه مديران به ظاهر مسئول ما را متهم به نشر اكاذيب و محملات كردند . و چه بسا كساني تلاش كردند كه اين فيلم ساخته نشود . چون خداي سيد مي خواست پس ساخته شد .

جالب اين بود عده ي معدودي در شهر خودش او را مي شناختند و آن ها كه مي شناختند او را مرده مي پنداشتند چه روزگار غريبي است !

 

نمي دانم ؟ چه تعداد زير تابوت او را گرفته اند . ولي ،‌ آن ها به ياد مي آورند تنهايي و بيماري استاد را ،‌ آن هاي مي خواستند او بميرد . تا از او حكايت ها و افسانه ها بسازند . چه كنيم كه ما ايرانيان مرده پرستيم به قول مرحوم حاتمي : همه عمر دير رسيديم و اين پايان تلخي است براي همه ي هنرمندان ايران زمين  .

امروز ديگر استاد سيد علي اكبر صنعتي همچون احمد شاملو ، فروغ فرخزاد ،‌سهراب سپهري و ... به خاطره ها

پيوست و ما مانديم در تنهايي خويش .

 

 

 

 

 

 

 

مرا گويد مخوان شعر غم انگيز.

كه حسرت عقده گردد در گلويم !

خدا را با كه گويم كاين ستمگر

غمم را هم نمي خواهد بگويد !

 

 

 


نوشته شده توسط حمید میرحسینی در 3 ارديبهشت 1387 ساعت 19:59

 

 

 سلام ایران

 

 

به خانه من خوش آمدید. من و تو ، برای همیشه ایرانی می مانیم. . .


نوشته شده توسط حمید میرحسینی در 25 فروردين 1387 ساعت 19:06
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: 1  

 

Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ